چیدمان وسایل گل پسر جونم
پسرم من چهارشنبه سرمای سختی خوردم. یعنی نصف شب سه شنبه از شدت گلودرد بابا رو بیدار کردم و رفتیم دکتر. دکتر هم آموکسی سیلین و شربت سینه و استامینوفن و سرماخوردگی داد. منم اومدم و از همش استفاده کردم! فردا صبحش بابا رفت سرکار و من موندم تنها. مامانی زنگ زد که بیا اینجا تا من ازت پذیرایی کنم. منم با اینکه حال خوشی نداشتم ولی رفتم. تا عصر کلی مامانی بهم رسید و آش و شلغم و آبمیوه و اینها خوردم و تا شب خیلی بهتر شدم. شب موندیم و فردا ظهر هم سوپ خوردم و بعد از ناهار زود اومدم خونه چونکه قرار بود وسایل چوبیت رو بیارن.
نویسنده :
مامان عطی
19:03


