آرتاآرتا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

یه دونه پسر قند عسل

خونه ی خاله یاسمن و آرین

دیروز 28 آذر دوره خونه ی آرین خاله یاسی بود شما الان دیگه تمام شعر ها رو زود یاد میگیری و میخونی البته برای من فقط! وقتی تو جمع میگم بخون یا نمیخونی یا فقط یک بیت میخونی میگی دست بزنید!! یعنی تموم شد   a b c  رو تا آخر با آهنگش بلدی ، شعر twinkle little star رو بلدی ... یه روز یه آقا خرگوشه رو بلدی و خیلی دیگه که یادم نمیاد یه چیز جالب یه روز من این شعره یادم افتاد و یک بار برات خوندم: گوجه فرنگی با نمک شور شده، دختر مردم تو ماشین گم شده، ای دختر ... چند بار گفتی بازم بخون و خوندم بعد دیگه هیچی ... بعد از چند روز دوباره یادم افتاد که بخونم دیدم بلدی و آخرش رو میگی !!! ماشالا به پسر با هوش خودم ...
9 دی 1392

روزا تند و تند دارن میگذرن!

21 ماهت هم به سلامتی تموم شد. توی ماه قبل یعنی 16 آبان رفتیم منزل بنیتای خاله نیکتا پسر آقای من با تعجب محو پستونک خوردن دوستش شده خوب توی این مدت اتفاقات مهمی تو زندگیمون افتاد .. اول اینکه خونه ی بابا فروش رفت بالاخره و یکم اوضاعمون بهتر شد. بابا تونست ماشین دوو ریسر رو که خیلی اذیتمون کرد و فروش هم نمیرفت ، بفروشه بالاخره و یه ماشین سیلوی خوب گیرش اومد. خداروشکر شما بعضی کلمات رو که درستش رو میدونی ولی نمیگی من واقعا لذت میبرم مثلا به باب اسفنجی میگی هادا هادی ، انیشتین رو میتونی بگی ولی میگی ابیده، به مبینا میگی مدیدا، صبح بخیر رو میگی صقبه! و شب بخیر رو میگی شقبه کلی شعر بلدی ماشالا همرو میتونی خودت از اول ...
29 آذر 1392
1