خرید مینی واش و آمدن مامانی
سلام آرسین جونم.... وای خدا امیدوارم که اسمت تا آخرش تغییری نکنه که من بعدها شرمندت نشم.
پسر گلم چند شب پیش یعنی درواقع یکشنبه شب، بابا از عمو محمد خواست که بیاد و تو رنگ زدن اتاق شما کمکش کنه. اون هم اومد. عمو میلاد و مامی جون و زن عمو بهاره هم اومدند پایین.
چون شب عید بود، مامان طاهره شیرینی آورد و شام هم بهمون داد. البته پاییین!
خلاصه تا 11 شب اینجا بودند و کمی تو پیشرفت کار به بابایی کمک کردند.
فرداش که عید قربان بود بابا باید میرفت سر کار، ساعت 9 بیدار شدیم و با هم رفتیم پایین.بابا رفت سرکار ( متروی چهارراه ولیعصر) و من رفتم خونه مامانی. مهسا هم اونجا بود. با مامانی و مهسا رفتیم حسن آباد که واسه شما تخت و کمد چوبی ببینیم.
ظهر برگشتیم خونه مامانی. خاله مریم و مبینا هم اومدند و ناهار خوردیم. عصر من رفتم دنبال بابایی و سه تایی برگشتیم خونمون!
شب بابا رفت بالا که موکتای مامی جون رو بچسبونه.
دیروز سه شنبه هم من و مامی جون رفتیم فروشگاه فرودگاه مهرآباد تا با پاسپورت عمه سعیده واسه شما مینی واش بخریم. خریدیم و بعد هم رفتیم واسه اتاقت موکت سفارش دادیم و من مامی جون رو رسوندم خونه مامانش و اومدم خونه.


خرید مینی واش و آمدن مامانی
