آرتاآرتا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

یه دونه پسر قند عسل

بعد از ماهها دوری

1391/5/4 11:13
نویسنده : مامان عطی
105 بازدید
اشتراک گذاری

واای سلام عروسکم

بالاخره وقت کردم بیام برات بنویسم. نزدیک 4 ماههه که نذاشتی مامان بیاد بلاگت رو آپ کنه.

جونم برات بگه که شما شدی عشق مامان. الان 5 ماه و 12 روزته ماشالا
واسه خودت شدی یه پارچه آقا. الان واسه خودت غلت میزنی. یعنی از پشت که خوابیدی سریع دمر میشی ولی برعکس هنوز نه! اولین بار تو سه ماه و 20 روزگی غلتیدی و دل مامان و بابا رو آب کردی. چون جمعه بود و بابایی هم خونه بود. اول اون تورو دید که دمر شدی.
اشیا رو خیلی خوب تو دستت میگیری ماشالا... خیلی جیغ میزنی ... تا 5 دقیقه تنها میمونی شروع میکنی به جیغ کشیدن... من که میامم پیشت میخندی و آروم میشی.
کلا دوست داری همیشه یکی پیشت باشه.

همچنان کم خوابی

هرچی بقیه گفتن صبر کن 40 روزگی ... دوماهگی ... چهارماهگی خوب میشه. نشدی عسلکم که نشدی
شبا هر یه ساعت بیدار میشی و شیر میخوای ... دائما وول میزنی و من باید پاشم پستونک تو دهنت بذارم یا این دنده اون دندت کنم تا بخوابی... تا میام بخوابم دوباره از نو
ولی اصلا مهم نیست عشقم ... خداروصدهزار مرتبه شکر که سالمی و هستی
اسمت رو هم میشناسی ... وقتی صدات میکنم آرتا برمیگردی و منو میبینی و میخندی

با غریبه ها مخصوصا آقایون غریبی میکنی !!
راستی تو این مدت دوبار رفتی بیرون با دوستات!!! یه بار رفتیم پارک بانوان . یه بار هم خونه مامان خاله مهرناز مامان دایانا جون

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)